شما اینجا هستید: خانه / دانستی های بیشتر / نکاتی برای اینکه مدیر و رهبر بهتری باشیم

نکاتی برای اینکه مدیر و رهبر بهتری باشیم

افرادی را می‌بینیم که گویا رهبری مانند یک ویژگی ذاتی، در خون آن ها است، اما اساساً چنین طرز تفکری صحیح نیست. رهبری، یک مهارت اکتسابی است و دربردارنده‌ی مجموعه‌ای از ویژگی‌های فردی، توانایی‌های ارتباطی و ذهنی است که تمام آن‌ها را می‌توان با تلاش و تمرین بدست آورد.افرادی را می‌بینیم که گویا رهبری مانند یک ویژگی ذاتی، در خون آن ها است، اما اساساً چنین طرز تفکری صحیح نیست. رهبری، یک مهارت اکتسابی است و دربردارنده‌ی مجموعه‌ای از ویژگی‌های فردی، توانایی‌های ارتباطی و ذهنی است که تمام آن‌ها را می‌توان با تلاش و تمرین بدست آورد.

مدیریت

سعی کنید همواره در حال یادگیری باشید

هیچ‌کس کامل نیست و همیشه افرادی بهتر از شما وجود دارند. زمانی که فکر کنیم لیوان ما پر شده و به انتهای راه رسیده‌ایم، در واقع بر لبه پرتگاهی ایستاده‌ایم که ممکن است ما را به قعر بکشد. می‌توانیم انتخاب کنیم که این لیوان را کنار گذاشته و لیوان بزرگ‌تری بیاوریم یا خودمان را گول بزنیم که همه چیز را می‌دانیم و دیگر چیزی برای یادگیری وجود ندراد.

سعی کنید همیشه در حال یادگیری از تجربیات افرادی باشید که قبل از شما وجود داشته‌اند، همچنین افراد موفق در دوره‌ی خود را نیز از یاد نبرید. وقتی می‌بینید کسی در حرفه‌ خود واقعاً موفق و سرشناس است، به جای حسادت یا دشمنی، سعی کنید با او ارتباط برقرار کرده و یاد بگیرید. همیشه راه بهتری برای انجام دادن یک کار وجود دارد. انسان‌های موفق، آن‌هایی هستند که کارهای معمولی را به روشی متفاوت انجام می‌دهند. پس سعی کنید یاد بگیرید و فرهنگ یادگیری را در افراد دیگر رواج دهید. آموزش کارکنان، اصل بسیار مهمی است که هم باعث پیشرفت شده و شرکت را نیز پله پله به سطوح بالاتری از کیفیت می‌رساند.

ارتباط موثر برقرار کنید

ویژگی برتر یک رهبر کاردان، شیوه‌ی درست ارتباط با کارمندان یا اعضای تیم خود است. سعی کنید شرایط و حال کارکنان را درک کنید، میان آن‌ها رقابت ایجاد کرده و استعدادهای نهان را شناسایی کنید. یکی از ویژگی‌های کمتر شناخته شده‌ی استیو جابز، رهبر بزرگی که همه او را می‌ستایند، این بود که با هر یک از کارمندانش، به تنهایی، به گفتگو می‌نشست. در آن جلسات، از مسائل کاری و گاهی هم شخصی می‌گفتند. اگر مشاهده می‌کنید که کارمندان روابط سردی با شما داشته یا نوعی از احساس نارضایتی عمومی را حس می‌کنید، برای چند لحظه هم که شده، سعی کنید علت را در خود جستجو کنید.

چیزهای خوب را با دیگران هم تقسیم کنید

تشویق افراد کوشا، نشان از این دارد که برای افراد لایق و همچنین کار خوب ارزش قائلید. اگر شرکت رشد داشته یا اخیراً به موفقیت رسیده، همه را شریک بدانید و این موضوع را به عموم بگویید.از اعلام شریک بودن همه در موفقیت هراسی نداشته باشید، زیرا اعتبار و ارزش دادن به کارمندان‌تان، قدر و ارزش شما را هم بالا می‌برد. اگر کارکنان یک مجموعه بدانند در سود و زیان، در خوشی و ناراحتی و در موفقیت و شکست شرکت سهیم‌اند، همان قدر که برای خودشان و آینده‌شان ارزش قائل‌اند، برای شرکت نیز به همان اندازه احترام و ارزش می‌گذارند.

در مدیریت زیاده روی نکنید

یکی از اشتباهات رایج مدیران، این است که می‌خواهند در هر کاری دخالت کنند، در کار همه سرک کشیده و هر کسی را که می‌بینند، قضاوت کنند. اما این روش موثر نیست، چراکه روحیه‌ی تیم تحت مدیریت را نیز به‌شدت کاهش می‌دهد. شما خودتان را جای افرادی تصور کنید که توسط یک مقام ارشد مورد مواخذه قرار گرفته و مدام باعث استرس و نگرانی‌ می‌شود، این شرایط حتی در شرایطی که شما سعی می‌کنید که عالی باشید، نیز حاکم است و تنها با یک اشتباه کوچک، سیل سرزنش و نصیحت را بر شما روانه می‌شود؛ چه احساسی پیدا می‌کنید؟ قطعا از او متنفر شده و دوست ندارید حتی یک لحظه دیگر او را تحمل کنید. از کارمندان خود درخواست کنید تا بهترین‌ عملکرد خود را ارائه داده و فرهنگ نظم در کار را سر لوحه کنید، اما نباید در این مورد زیاده‌روی کرد!

از بحران فرار نکنید؛ با آن بجنگید

مشکل و سختی در هر کاری وجود دارد. این وظیفه‌ی شما به‌عنوان مدیر است که در این زمان، به جای این‌که دست و پای‌تان را گم کنید و عرق بریزید، برخود مسلط شده و خونسرد باشید. چرا که در این لحظه چشم امید همه به شما است و همگان درصدد مشاهده‌ی اقتدار، صدای محکم و مصمم شما هستند. یک مدیر توانا دارای چنین ویژگی‌هایی است.در زمان بحران، شرایط را ارزیابی کنید، راهکارهای موجود را بررسی کرده و بسته به شرایط موجود، سعی کنید بهترین تصمیم را بگیرید. از همین حالا به کارکنان آموزش داده و آن‌ها را برای هر چیزی آماده کنید.

 

انتظاراتتان را از کارمندان، روشن و واضح بیان کنید

برای رسیدن به نتیجه‌ای مطلوب در هر کاری، لازم است ابتدا اهداف را مشخص کرده، سپس برای رسیدن به آن‌ها، توقعات خود از مجموعه تحت مدیریتتان مشخص کنید. باید بدانید که از چه کسی، چه کاری می‌خواهید؛ این انتظارات به شما کمک می‌کند افراد را در موقعیت‌های صحیح قرار داده و به نسبت توانایی‌هایشان، از آن‌ها توقع داشته باشید. مشخص نمودن یک راهبرد کلی برای شرکت، به کارکنان کمک می‌کند در مواقع حل مسائل و رو‌به‌رویی با پروژه‌های گوناگون، از یک تفکر واحد پیروی کرده و مطابق با انتظارات شما پیش بروند. مثلاً در شرکتی مانند اپل، همه می‌دانند که انتظار مدیران از آن‌ها، طراحی محصولی با کیفیت، با در نظر گرفتن جوانبی مانند سادگی در عین زیبایی و کارایی است. در یک پادگان نظامی، که شاید خیلی مرتبط با کار ما به نظر نرسد، همه سربازان می‌دانند که انتظار رؤسا از آن‌ها، نظم و احترام، در کنار دقت و وظیفه شناسی است. در یک شرکت خدمات مسافرتی، یا واحد فروش یک محصول، کارمندان می‌دانند که انتظار از آن‌ها، برقراری ارتباط مؤثر با مشتری، برخورد خوش و جذب او، به خدمات یا محصولات شرکت است. از یک توسعه‌ی نرم‌افزار یا طراح وب، انتظار می‌رود که در کار با گروه، مشارکت فعال داشته باشد و با اعضای سایر تیم‌های توسعه و طراحی، همکاری‌های لازم را به عمل آورد. در شرکت گوگل، امکانات تفریحی و سرگرمی بسیاری برای کارکنان در نظر گرفته شده؛ اما از آن‌ها انتظار می‌رود ضمن بهره مندی از امکانات موجود، در هنگام کار، با جدیت و تمرکز کامل و تفکر خلاق، مقاصد شرکت را به تمام دنیای خود تبدیل کنند. حتی والدین نیز برای تربیت و پرورش بهتر فرزندان ، باید انتظارات خود را، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، با مهربانی یا با جدیت، به آن‌ها گوشزد کنند.

تغییر را با آغوش باز بپذیرید

تغییر غیر قابل اجتناب است. همیشه ممکن است در لحظه‌ای که انتظارش را ندارید، وضعیت شغلی یا موقعیت‌ کاری‌تان دگرگون شود. اگر سعی به مبارزه یا فرار از تغییرات داشته باشید، مطمئناً در نهایت، آینده‌ای جز شکست یا رکود در انتظار شما نیست. بسیاری از مردم، بدون آنکه اطلاع داشته باشند، از تغییر می‌ترسند.

مثلا شرکتی را در نظر بگیرید که محصول خاصی را تولید می‌کند. این شرکت تا چندین سال کار و کاسبی بسیار خوب و مشتریان وفاداری دارد و به محبوبیت قابل‌توجهی دست یافته، به طوری که مدیران آن، وضعیت شیرین فعلی را همیشگی و تغییر را شاید حتی غیر ممکن می‌بینند؛ بنابراین در طول سالیان، محصولات خود را با کمترین تغییر و ریسک به بازار عرضه می‌کنند. چرا؟! چون مطمئنند که مشتریان وفاداری دارند که تحت هر شرایطی از آن‌ها حمایت خواهند کرد. ناگهان در گوشه‌ی دیگری از شهر، شرکتی شروع به کار می‌کند که محصولات جدیدی تولید کرده؛ محصولاتی که نسبت به شرکت ما، کارایی و امکانات بیشتری داشته، زیباتر هستند و قیمت بسیار کمتری هم دارند. تا حدودی هم امروزی‌تر و باب سلیقه‌ی جوانان هستند. در این زمان، برای شرکت ما ممکن است دو حالت به وجود آید: اول اینکه آن‌ها تهدید شومی که در کمینشان نشسته را نادیده گرفته و به همان روند سابق ادامه می‌دهند؛ چرا که به مشتریان خود اعتماد دارند. اما بعد از گذشت چند ماه، با نتیجه‌ای غیر منتظره مواجه می‌شوند و می‌بینند که اکثر مشتریان خود را از دست داده و به مرز ورشکستگی رسیده‌اند؛ الان دیگر برای تغییر رویه دیر است و "ترس از تغییر"، کار خود را کرده و شرکت را به شکست مطلق کشانده. در حالت دوم، ممکن است مدیران احساس خطر کرده و به فکر تغییر بیافتند. در هر صورت احتمالاً دیگر دیر است؛ شاید بتوان شرکت را سرپا نگه داشت، اما شاید دیگر هیچ وقت، به آن موفقیت سابق نرسند (هرچند استثناهایی مانند اپل وجود دارد). این داستان، سرگذشت حقیقی دو شرکت بزرگ و مطرح (پولاروید با آن دوربین‌های معروفش و شرکت هواپیمایی کارتیننتال ایرلاینز) است که در یک برحه‌ی زمانی، به دلیل ترس از تغییر، دچار بحران شدید شدند؛ یا برخی شرکت‌های ساخت لوازم آرایشی و بهداشتی که نتوانستند خود را با تغییر سلیقه و علایق نسل جوان همگام سازند و برخی از آن‌ها هم آن‌قدر دیر به فکر افتادند که نه تنها نتوانستند مشتریان جوان را جذب کنند، مشتری‌های قدیمی و مسن‌تر خود را نیز از دست دادند.

ترس از تغییر، بسیاری از مدیران را در طول دهه‌های اخیر، در زمان تصمیم‌گیری‌های کلیدی با مشکل مواجه کرده و موجبات شکست بسیاری از استارت-آپ‌های تازه کار را فراهم آورده.

 شنونده‌ی خوبی باشید

به جای این‌که همیشه از خود و برنامه‌هایتان برای آینده یا نظریات و ایده‌هایتان درباره‌ی مسایل گوناگون حرف بزنید، گاهی هم سعی کنید به دیگران گوش دهید، از سخنان آن‌ها ایده بگیرید و از تجربیاتشان یاد بگیرید. افرادی که به خوبی به سخنان دیگران گوش می‌دهند، باهوش‌تر، قابل اعتمادتر و دوست داشتنی‌تر به نظر می‌آیند و در ارتباط با دیگران، موفق‌ترند. گوش‌کردن به حرف‌های دیگران، به آن‌ها این حس را می‌دهد که برایشان ارزش و احترام قائلید و به آن‌ها اهمیت می‌دهید.

به دیگران آموزش دهید

پیش‌تر هم به اصل بسیار مهم یادگیری و آموختن اشاره کردیم. آموزش به کارکنان یا اعضای تیم، باعث افزایش و پرورش مهارت‌هایشان می‌شود؛ به آن‌ها انگیزه می‌دهد و موفقیت و افزایش بهره وری شرکت را در پی خواهد داشت. این امر موجب می‌شود بتوانید محصولاتی بهتر و با استانداردهای بالاتری تولید کنید. در ارائه‌ی خدمات به مشتریان، با تسلط و اعتماد به‌ نفس بیشتری عمل کنید و همواره به روز باشید.

خود را مسئول بدانید

در پایان روز، بنشینید و عملکرد خود را ارزیابی کنید؛ نقاط قوت و ضعف‌تان را بشناسید و بر اساس آن‌ها خود را ارتقاء دهید. اگر به نتایج خوبی نرسیده‌اید، بدانید که عملکرد و برنامه‌ریزی درستی نداشته‌اید و باید بیشتر و بهتر تلاش کنید. اگر از دیگران انتظار مسئولیت‌پذیری و کار خوب دارید، ابتدا سعی کنید خودتان الگوی آن‌ها باشید.

 

منتظر قسمت بعدی این مقاله باشید

 

درباره مهدی قربانی

مهدی قربانی هستم. علاقمند به بازاریابی و برندینگ هستم.سایت شخصی خودم در خصوص بازاریابی راه اندازی شده است.در اینجا من تمامی اندوخته ها و تازه هایی را که در این عرصه می آموزم با شما به اشتراک می گذارم.با نظراتتون در ارایه مطالب بهتر من را یاری کنید

یک نظری بگذارید

رفتن به بالا